X
تبلیغات
رایتل
 

استارت

نظرات (29)

1. سلام

۲. تصمیم گرفتم بعد از چند سال دوباره وب بازی کنم. حافظه ام رو هم کلا پاک کردم.

۳. امیدوارم مزاحم کسی نباشم تو این دنیای مجازی.

.

.

.

end. بغلم میکنه. سرد، بی عشق، بی روح. لبهاش می خنده. پس خوبه. نه! چشمهاش نمی خنده. چشمهاش خیلی وقته که نمیخنده. می ایسته روبروم. ناآشنا شده، نمی شناسمش. رفتارش، حرف زدن هاش، غریبه است. دور میشم هر لحظه ازش، انگار که غریبه است.

روسری رو که برمیداره شوکه میشم. میبینم سرش رو از ته تراشیده... بغض می گیره منو. نگرانش میشم. نه نگران موها، که بلند میشن مثل قبل. نگران روحش هستم.

اون خودش نیست. گریزپا شده، هنجارشکن، ناآرام، عصبی. "چی شدی تو؟" تو دلم میپرسم و هیچ جوابی ندارم. یاد اون روزا میافتم. روزهای فیلم و موزیک و کتاب. آن همه کتابی که خوندی چی شد؟ اون هم متانت کجا رفت؟ چرا اینجوری شدی تو؟ چرا نمیشناسمت؟ این روح عصیانگر عصبی، از کی تو وجودت لونه کرد؟ کی تلنگر زد به روح عصیانگر خفته درونت؟ کی بیدارش کرد؟ کی؟ کجا؟ نمیدونم.

نگرانم. نگران خودم که هر لحظه بیشتر فاصله می گیرم از تو. مگه عشقم نبودی؟ مگه دوست نبودیم؟ مگه دوست نیستیم؟ پس چرا کاری از من بر نمیاد؟ چرا حرفامو نمیشنوی؟ از کی انتقام میگیری؟

مطمئن نیستم که روزی منم مثل تو نشم. چرا کسی از بحرانهای روحی برامون نمیگه؟ چرا هیچ کس جوان امروز رو نمیبینه؟ می بینن؟ نه بخدا نمی بینن ما رو، که اگه می دیدن، تو دانشجوی تیزهوش سابق این شکلی نمیشدی. 

 روزها میان و میرن و من نگرانم مبادا این روح عصیانگر برای همیشه جا خوش کنه تو دلت. نگرانم که همین جوری بمونی؛ سرد، عصبی، عصیانگر، خود ویرانگر...  

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky